شاید درکش سخت باشه امـــا می نویسم تا یه روزی به دخترم نشونش بدم ...
اگـــه باشـــم ... اگـــه باشـــه!
پس دوباره یا علی مددی
آری دخترم ... پدرت همیشه پشت آن پنجره درد های تنـــهایی اش را بی صدا با معبودش
در ورق بی انتــــهای این روزگار خواهد نوشت
به امید روزی که به جای نشان عروســکی که در دست داری
به کلــــبه اش بیایی و نوشته هایش را ورق زنی
بیــــا عزیزکم ..
بیـــــــاااا ...
رد پای اشــــک هایم را بگـــیر و بیــــا
نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در چهارشنبه 1 آذر 1385 ساعت 01:04 AM
| لینک ثابت|
نظرات [52]| خرداد 1387 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|