
یــک زبـــان دارم
دو تا دنــــدان لق
می زنم تــــا می توانم
حـــرف حـــق

تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت
خلوتی که تو رو روبروت بشونه توی آینت
تا حالا قلبتو تو سکوت شنیدی
خود بی نقابتو یه لحظه دیدی
ما هنوز تو برهوتی از غروب در به دریم
نـــریسدن مقصد ماست ما سرا همسفریم
زنـــدگی فرصت عشقه من و تو دل به کی بستیم
ما تو سرسام و تب وسوسه دنبال چی هستیم
پی نوریم پیش آفتابی که تکراری شده
خوابیم اما خواب ما کابوس بیداری شده
دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تن
اینروزا فرصت خوبی واسه عــــاشـــق شدن
یا علی
نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در چهارشنبه 22 آذر 1385 ساعت 8:44 PM
| لینک ثابت|
نظرات [28]| خرداد 1387 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|