۩۞۩ تنهاترین تنهایان ۩۞۩
عید غدیر خم مبارک باد

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر

موج می زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدیر

کاروان آرام و بى تشویش لنگر می گرفت

تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر

گردها خوابید کم کم، کاروان خاموش شد

تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت

و سکوتى، تا کند آن مرد لب وا در غدیر

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق

جستجو می کرد محبوبش على را در غدیر

پس به مردان عرب فرمود:"بعد از من على است

هر که من مولاى اویم اوست مولا در غدیر"

 

 

گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود

خوانده می شد انتهاى قصه‌ی ما در غدیر

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ

بى گمان بارى رقم می خورد فردا در غدیر

اى فراموشان باطل! سر به پایین افکنید!

چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر

حیف! اما کاروان منزل به منزل می گذشت

کاروان می رفت و حق می ماند تنــها در غدیر!

 

نوشته شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در دوشنبه 18 دی 1385 ساعت 01:18 AM | لینک ثابت| نظرات [21]


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
: نویسنده وبلاگ
تنــــــهاترین تنـــــهایــان
: ایمیل من
shayan_saadatmand@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
www.tanhatarinetanhayan.blogsky.com
: با تشکر از
تمام تنـــــهایی هایی که با من بودند
: مخاطب عزیز
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ مربوط به تنهاترین تنهایان میباشد و هرگونه کپی برداری باید همراه با درج لینک به وبلاگ صورت بگیرد
خـداحــافـظ ... همین حالا
*پــــــــــــــــا یـــــــــــا ن*