۩۞۩ تنهاترین تنهایان ۩۞۩
نگاهت را چه واژه ایست؟

شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من، دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

 

 

پنداشتی آتش عشقی که در دلم افروختی، به نیستی خاموش می شود؟
پنداشتی خرمن هستی ام را به باد فنا داده ام، که به جرقه ای خاکستر کنی؟
یا که پنداشتی من عروسک بچگی های توام که فقط تو عاشقش باشی؟
تو دستان آزمند مرا ندیدی که ملتمسانه بسوی تو دراز شده بود
تو ندانستی که دستان سرد من جویای گرمی تپش های قلب تو بود
تو ندانستی که اشک من در پی سودای سیه چشمان زیبای تو بود
یا تو ندانستی که عشق من، نه هوس که تجلی رویای وفای بی ریای تو بود
تو بنیادم را به غم، گفتارم را به غم و نفسهایم را به آْه آمیختی
من تو را به سرنوشت، نامت را به باد و خاطره ات را به یاد می سپارم

نوشته شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در چهارشنبه 27 دی 1385 ساعت 01:14 AM | لینک ثابت| نظرات [17]


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
: نویسنده وبلاگ
تنــــــهاترین تنـــــهایــان
: ایمیل من
shayan_saadatmand@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
www.tanhatarinetanhayan.blogsky.com
: با تشکر از
تمام تنـــــهایی هایی که با من بودند
: مخاطب عزیز
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ مربوط به تنهاترین تنهایان میباشد و هرگونه کپی برداری باید همراه با درج لینک به وبلاگ صورت بگیرد
خـداحــافـظ ... همین حالا
*پــــــــــــــــا یـــــــــــا ن*