اگه تو مال من بودی
ماه از چشات طلوع میکرد
پرستو از رو دست تو
نغمه هاشو شروع میکرد
اگه تو مال من بودی
کلاغ به خونش میرسید
مجنون به داد اون دل مست و دیوونش میرسید
اگه تو مال من بودی
همه خبر دار میشدن
ترانه های عاشقی رو سرم آوار میشدن
اگه تو مال من بودی
اونقدر غریب نمیشدم
من چی میخواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم
اگه تو مال من بودی
دور خوشی نرده نبود
دل من اون آواره ای که شبا میگرده نبود
اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت
اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت میشد
قصه عشق ما دو تا عبرت سرنوشت میشد
اگه تو مال من بودی
می بردمت یه جای دور
یه جا که تو دیده نشی حتی نباشه کمی نور
اگه تو مال من بودی
میذاشتمت روی چشام
بارون میخواستی می بارید ابر سفید گریه هام
اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت
شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمی ریخت
اگه تو مال من بودی
قفس دیگه اسیر نداشت
ادما دارا میشدن دنیا دیگه فقیر نداشت
اگه تو مال من بودی
خیال نمی کنم باشی
پس میرم و می کشمت پیش خودم تو نقاشی
خدایا با تو من دارم سخن های فراوان
لیک شرمسارم از بزرگی گناهان
من نمی دانم و می خواهم بدانم
من که هستم؟ من چه هستم؟
گر که سنگم بشکنم خردم کن و
بر زیر پای عابران جاده
ور که خارم آتشی افروز و
از این تیغ زهر آلود خاکستر به پا کن
یا که شاید ...
قطره ی اشکم
گر که اشکم بر رخ دلبر روانم ساز
تا شوم با ناله اش دمساز
تا که شاید لحظه هایم عاقبت پایان پذیرد
خلاصه گو که هستم٬ گو چه هستم٬ سرنوشتم چیست.

نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در پنجشنبه 28 دی 1385 ساعت 00:10 AM
|
لینک ثابت|
نظرات [25]