۩۞۩ تنهاترین تنهایان ۩۞۩
زائر سرزمین کربلایم

 

دوست نداشتم زیاد از دل و با دل بنویسم

چرا که دل و عقل هر دو بال پرواز هستند و با یک بال هم پرواز غیر ممکن

میدونم واسه خیلی ها عاشورا و ماه محرم تموم شده

به قول یکی از رفقا :

عاشورا و تاسوعا شده دو روز تعطیلی

اما من تنهاترین چه کنم که محرم و صفر امسال برایم حکایت تولدی دیگر داشت ؟!

آری .. و هنگام تولد است که می فهمی مردن چقدر لذت بخش است

بیست و پنج سال هر سال متولد شدم

و هر سال هم مردم

تا سال دیگر میشود یک سالم

دوباره میمیرم

دوباره متولد میشوم

تمام این بیست و پنج سال یک ساله بودم و نمی دانستم

مولای من ... حسین جانم کاش قدر عشقت را دانسته بودم

چه کنم که تمام این بیست و پنج سال شدم مشغول خویش

 

 

 

مولایم حسین جان بگذار اعتراف کنم

زمانی که صدای هل من ناصرت را در حکایت ها شنیدم

به خود گفتم وای بر مردمی که تو را تنها گذاشتند و صدایت را نشنیدند

و آنجا بود که نهیبی از سوی دیار دوست بر من تنهاترین آمد که :

مگر نه در حال غیبت امام زمان (مهدی موعود عج) بسر میبری ؟؟؟

آیا تا کنون با خود پنداشتی که امام زمانت در این زمانه

چقدر تو را صدا کرده و از تو یاری خواسته ؟؟؟

مگر صدای هل من ناصر امام زمانت را نشنیده ای ؟؟؟

در جواب این پرسش ها مات و مبهوت در خود بودم

آیا شرم من همانند قبیله ای نبود که مولایم حسین (ع) را در کربلا تنها گذاشتند ؟؟

آری ... شرمسار و پشیمان در خود مانده بودم

که ناگهان تو مرا به سرزمین کرب و بلایت فرا خواندی

مدام در ذهنم تکرار میشد من کشته اشک چشم هستم

با شکی عجیب پیش خودم زمزمه میکردم :

آیا این مولایم حسین (ع) است که مرا به سوی خود فرا خوانده ؟؟

آیا به دیدار سرزمینی باید بروم که از وصفش بارها دیده ام گریان شد ؟؟

وای و واویلا

در ذهنم آشوبی به پا شده بود که دیگر آرام و قرار نداشتم

منی که تا دیروز در کلبه تنهایی ام با خیالاتم وصف آنان را که کربلا رفته بودند

با قلم ناتوانم به نگارش در می آوردم اینک چگونه خود لیاقت همچین سفری را دارم ؟؟

در وجود خود همچین لیاقتی نمی دیدم

و یاد چه حکایت هایی که نیوفتادم !!

یاد شب های قدر امسال افتادم

یاد مولایم علی که در شب قدر حسرت حرمش به دلم مونده بود

یاد ... یاد ... یاد ... الله اکبر

پیش خود می گفتم یعنی رویاهایم دارد به حقیقت می پیوندد ؟؟

 

 

در حال کلنجار با خود بودم که باز نهیبی به ذهنم آمد که :

ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممکن است

آری با توکل بر حضرتش یقین کردم و ...

و قصه عشقم از همین جا آغاز شد

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

امان از درد عشقی که این روزها کشیدم

براستی کربلا مرا دیوانه کرده بود

و در این دیوانگی با خود می گفتم دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند 

 

 

اینک بشنوید از مجنون صحرای کربلا :

ای دوست

تو را نیز از این سنت لایتغیر گریزی نیست

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لا غیر ...

صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است

بیایید باور نداشته باشیم بلکه یقین حاصل کنیم که :

کل ارض کربلا

کل یوم عاشورا

آری اگر یقین حاصل کنی مطمئن باش خوانده می شوی به دیار دوست

چه روزها و شب ها که در کلبه تنهایی ام برایت اشک ها ریختم

چه روزها و شب ها که از پشت مانیتورم دلم رو راهی حرمت نکردم

انگار باور داشتم که بهشتمی اما هنوز یقین در من حاصل نشده بود

بهشت ارزانی خوبان عالم

بهشت من تماشای حسین است

بنا بر برخی روایات، امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا

(زمینی به مساحت 36 کیلومتر مربع) را که اکنون شامل مرقد شریف او و سایر شهدای کربلا می‌شود ،

به شصت هزار درهم از اهل نینوا و غاضریه خریداری فرمود و با آنها شرط کرد که

مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کنند و از زائرین قبرش تا سه روز پذیرایی نمایند.

خدایا شکرت که محبت فرزندان ام ابیـها(س) را در دل ما قرار دادی

خدایا این محبت را روز افزون و همراه معرفت نما

ان شاالله که محبت و معرفت امام زمان(ع) روزییمان گردد و از منتظران راستین او باشیم

و اینک مثل گذشته من تنهاترین اگر تو هم دلتنگ مولا و امام رئوفمان هستی

اگه خیلی وقت است که دلت هوای زیارت رو کرده

اگر درد دلی داری، اگه دوستش داری(که حتما داری)

توصیه می کنم وضویی بساز و دل را از همون جایی که هستی روانه ی کویش نما :

 

۩۞۩.•* *•.پخش زنده زیارت از حرم امام حسین (ع) .•* *•.۩۞۩

 

 

و اینک من تنهاترین ماندم و دلی مجنون

در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

آری باید امشب بروم

با دلی زخم کش و دیده گریان بروم

و چه تولد و تحول زیباییست که در این سال نصیبم کردی

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

دوستان و همراهان خوب و باوفایم

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

گفتم نذر یاد حضرت ابا الفضل العباس افتادم که حاجت خیلی ها رو روا کرده

سایتشون که در معرفت رفتن جایی که زائرش هستم کمک زیادی بهم کرد

از بس که سراپا همه خونین بدنی تو

باور نکنم هیچ که عباس منی تو

www.abalfazl.com

حتما وقت بزارید و مطالعه کنید مخصوصا قسمت زندگی نامه و کرامات

 

 

و در آخر :

اگر عمری باشد من رو سیاه تنهاترین با کوله باری از پشیمانی و گناه

قدم بر زیباترین سرزمین دنیا یعنی کربلای معلا خواهم گذاشت

تا در زیر گنبد طلایش به نفس افسار گسیخته خود ثابت کنم

که تمام حقانیت من تنهاترین به اسلام مولایم حسین (ع) است

آقا جان میدانم جز پیرهن مشکی که همچون دلم شده و به تن دارم چیز دیگری برایت نخواهم آورد

آری میدانم که کوی تو جای من تنهاترین نخواهد بود

اما بگذار بگویمت که من هم آمده ام تا یوسف بخرم

فقط می خوام بدونی که من تنهاترین هم با همه تنهاییهام عاشقتم

ندیده گفتم کربلا خیلی قشنگه اما بدان که تا ابد خواهم گفت :

کربلا خیلی قشنگه

آقا جون زیارت حرمت رو قسمت همه عاشقات کن

میدونم خیلی هاتون کلی حاجت و درد و دل دارین

از این رو قبل رفتنم اسامی و حاجات همتون رو می نویسم

تا به امید خدا روز اربعین حسینی زیر گنبد طلای آقامون به نیابت از همتون

دو رکعت نماز و زیارت عاشورا بخونم

مطمئن باشید نائب الزیاره همتون هستم

برای منم دعا کنید که لیاقت داشته باشم و انشالله یه روزی شهید راه حضرتش بشم

شما رو به خدا ٬ خدا رو فراموش نکنید

در پناه حضرت دوست دلشاد باشید و امیدوار

خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا ...

نوشته شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در سه شنبه 17 بهمن 1385 ساعت 5:45 PM | لینک ثابت| نظرات [138]


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
: نویسنده وبلاگ
تنــــــهاترین تنـــــهایــان
: ایمیل من
shayan_saadatmand@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
www.tanhatarinetanhayan.blogsky.com
: با تشکر از
تمام تنـــــهایی هایی که با من بودند
: مخاطب عزیز
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ مربوط به تنهاترین تنهایان میباشد و هرگونه کپی برداری باید همراه با درج لینک به وبلاگ صورت بگیرد
خـداحــافـظ ... همین حالا
*پــــــــــــــــا یـــــــــــا ن*