آن لحظه
که دست های جوانم
در روشنایی روز
گل باران سلام و تبریکات دوستان
نیمه رفیقم می گشت ،
دلم
سایه یی بود ایستاده در سرما
که شال کهنه اش را
گره می زد !
نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در دوشنبه 30 مهر 1386 ساعت 7:58 PM
| لینک ثابت|
نظرات [3]| خرداد 1387 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|