تنها که شدی ،
فی الفور دارِ قالی خیال رُ علم کن !
یه رگ ، دو رگ ، سه رگ ...
از رگِ چهارم به بعد ،
دیگه کم کم باید سایه کفش تو سیاه ببافی ،
تا برسی به پاها ،
زانو و سر و صورتی که زیرِ کلاه غیر قابل تشخیصه !
از قوز کمر تا گوشه ی قالی
باید مثلثی به چشم بیاد !
گودی سطح کلاه را که سایه زدی ،
شروع کن به شمارش :
یه رگ ، دو رگ ، سه رگ ...
فقط اضافه اگه آوردی
دارت رُ علم کن !
این بار با طرح ِ یه جاده !
جاده یی که کسی از اون نمیاد !
پ . ن : در جواب نظر یکی از دوستان عزیز و همراهی گرمشان :
حرف هایی هست برای گفتن و حرف هایی هست برای نگفتن ...
که ارزش آدمی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد .
در ضمن اجابت امرتان توسط حقیر در قسمت نظرات پست قبل داده شد .. و من الله توفیق.
نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در شنبه 5 آبان 1386 ساعت 1:01 PM
| لینک ثابت|
نظرات [3]| خرداد 1387 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|