ای کاش آن زمان که چشم به جهان گشوده بودم
کامم را با خاک تربت مولایم حسین (ع) برداشته بودند
آری انگار سالیان سال است که عطش این خاک را دارم ...
| |||||||
اما وقتی کرم و لطف تو مولایم را نسبت به من حقیر تنـــهاتـرین می بینم دگر بار امیدوار می شوم
دیروز روز تولدم وقتی یاد این موضوع افتادم ،
خـــاک ناب تــربـــت کـــربــــلایت را
که از دست پیر عزیزی گرفته بودم که غریب شصت و پنج سال خادم حرم و صحن و سرایت بوده
و هست برداشتم و به یاد لحظه تولدم کامم را به تربت شفا بخشت معطر ساختم
آقا جان ، دوستی چند ساله و بسیار صمیمانه من حقیر با این پیر سادات خادم را
یکی از بهترین برکات سفرم به کربلای معلایت می دانم که همیشه خدارا شاکرم از این بابت ...
آری ...
دیروز باز هم متولد شدم امید آنکه هر سال تحولی توام با تولدم داشته باشم
رفقای خوبم برای تنــــهاتـرین رفیقتون بسیار دعــــا کنید چرا که روزای سختی رو میگذرونه
در پناه حضرت دوست دلشاد باشید و امیدوار.
لبیـــک یــا حســــین (ع)
نوشته
شده توسط تنــــهاترین تنــــهایان : شایان در شنبه 13 بهمن 1386 ساعت 8:50 PM
| لینک ثابت|
نظرات [11]| خرداد 1387 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
